هرچه بیشتر می گریزم
我越是逃离
به تو نزدیکتر می شوم
却越是靠近你
هر چه رو برمی گردانم
我越是背过脸
تو را بیشتر می بینم
却越是看见你
جزیره ای هستم
我是一座孤岛
در آب های شیدایی
处在相思之水里
از همه سو
四面八方
به تو محدودم.
隔绝我通向你
هزار و یک آینه
一千零一面镜子
تصویرت را می چرخانند
转映着你的容颜
از تو آغاز می شوم
我从你开始
در تو پایان می گیرم
我在你结束